اخراج از مدرسه به خاطر حجاب

اخراج از مدرسه به خاطر حجاب

صحبتی با مربیان گرامی و نقل یک نمونه ی تاریخی

بعضی متربیان و نوجوانان می گویند در مدرسه یا جمع دوستان به دلیل اینکه غالب آنها از چادر استفاده نمی کنند و با مانتو می باشند، ما از چادر سر کردن خجالت می کشیم. چه کار کنیم؟ یا وقتی به خاطر چادر، ما را مسخره می کنند، چگونه اعتماد به نفسمان را از دست ندهیم و به چادرمان افتخار کنیم؟

ادامه مطلب

شهید حسین علم الهدی

شهید  حسین علم الهدی

نوجوانی شهید علم الهدی
– مصري ها در اهواز سيرك زده بودند. شده بود پاتوق آدم‌هاي بي بند و بار و فاسد. هدفشان منحرف كردن

ادامه مطلب

راز سرخ پرواز(شهدا)

راز سرخ پرواز(شهدا)

شهید سعید ساوه- قزوین
لباشس را پوشید. اندازه تنش بود. انگار از اول برای سعید دوخته باشندش! خیلی هم بهش می‌آمد. حتی پوتین‌هایش را هم با وسواس انتخاب کرده بود. همیشه همین طور بود. به سر و لباسش حساس بود. حتی وقتی می رفت منطقه!
بابا گفته بود:«فقط یکی‌تان می‌توانید بروید جبهه، دوتایی که بروید دست تنها می‌مانم.» من می‌خواستم بروم سعید هم، بحثمان شد. دعوا کردیم، کلی با هم کلنجار رفتیم، بالاخره قرعه کشیدیم. اسم سعید درآمد و سعید رفت و شهید برگشت.

راز سرخ پرواز

راز سرخ پرواز

شهید مسعود امیریان- لرستان
اول نفهمیدم وقتی رفت حرم، از حضرت معصومه چی خواست! وقتی شهید شد فهمیدم.
وقتی داشت می‌رفت… ادامه مطلب

راز سرخ پرواز

راز سرخ پرواز

شهید حسینی
صدای انفجار آمد و سنگرش رفت هوا . هرچه صداش زدیم، جواب نداد. سرش شده بود پر از ترکش.
توی جیبش یک کاغذ بود که نوشته بود… ادامه مطلب

راز سرخ پرواز

راز سرخ پرواز

شهید ظهیر یوحنایی- تهران
– ندیده بودم ظهیرکاری را شروع کند و نیمه کاره رهایش کند. هیچ وقت. حتی یک بار.
– اگر نگاهت می‌کرد. خنده‌ای کم رنگ توی صورتش می دیدی، همیشه. آن وقت تو حیفت آمد که به رویش نخندی…
– دوستش شهید شد. گذاشتش روی دوشش داشت می‌آوردش عقب. خمپاره خورد کنار پایش؛ ظهیر با دوستش رفت.

راز سرخ پرواز

راز سرخ پرواز

شهید حسین سلمانی- بوشهر- شهرستان دیر
– برای ثبت نام حسین را دیر بردمش مدرسه. آخر درگیر دکتر دوای باباش بودیم. مدیر مدرسه اسمش را نمی نوشت. می‌گفت:«دیر شده! نمی تونه خودش رو به بقیه برسونه» بالاخره با کلی خواهش و تمنا اسمش را نوشتم. حسین همان سال شاگرد اول شد.

در ادامه… ادامه مطلب

راز سرخ پرواز

راز سرخ پرواز

شهید مسعود کریمی مجد- کرمان
– زیر سایه درخت بازی می‌کردند که یک سیب سرخ را در جوی آب دیدند. یکی از بچه‌ها آن را از آب گرفت و بین دوستانش تقسیم کرد. مسعود سهمش را نگرفت و گفت:« چون نمی‌دانم صاحبش راضی هست یا نه، نمی‌خورم»

در ادامه… ادامه مطلب

راز سرخ پرواز

راز سرخ پرواز

شهید رشید جعفری- سمنان
– چشم‌هایش به خاطر گاز اشک‌آور پف کرده و قرمز شده بود.
بعضی از همسایه ها به او گفتند اگر سیگار بکشی، دود سیگار چشمت را آرام می کند. او در جواب آنها می‌گفت:« حاضرم تا صبح از درد ناله کنم ولی لب به سیگار نزنم.»

در ادامه… ادامه مطلب

چراغ ولایت

چراغ ولایت

باید کشورتان را به‌جایی برسانید که کسی جرأت نکند تهدیدش کند. این در گِرو عزم و ارادة شماست. جوان‌ها باید به علم بپردازند. بارها گفته‌ام، بازهم تکرار می‌کنم؛ اقتدار حقیقی یک ملت درگِرو علم است. علم است که بقیة منابع و مایه‌های اقتدار را به کشور ارزانی می‌دارد. از علم غفلت نکنید؛ چه دانش آموز، چه دانشجو؛‌ درهر رتبه‌ای که هستید. مسألة علم و تحقیق،‌ مسألة مهمی است درکنار انگیزة دینی. دین خیلی با ارزشست. دین فقط برای آباد کردن آخرت نیست، دین دنیای شما راهم آباد می‌کند. دین به شما شور و نشاط و طراوت و تازگی می‌بخشد. دین به شما این روحیه را می‌دهد که در مقابل چشمتان همة این ابرقدرت‌های مادی کوچک بشوند،‌ حقیر بشوند، تهدید آنها اثر نکند،‌کار آنها اثر نکند. بدانید پیروزی باشماست،‌نصرت الهی باشماست.
بیانات‌ در دیدار دانش‌آموزان در آستانة ۱۳ آبان‌ 88